سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
دفاع مقدس
منوی اصلی
مطالب پیشین
کارنامه عملیات ها
جنگ دفاع مقدس
همسنگران
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز : 4
  • بازدید دیروز : 67
  • کل بازدید : 550461
  • تعداد کل یاد داشت ها : 570
  • آخرین بازدید : 97/7/4    ساعت : 2:1 ص
درباره ما
جستجو


وصیت شهدا
وصیت شهدا
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
کاربردی
ابر برچسب ها
شهدا ، امام خامنه ای ، مقاله ، مداحی ، امام خمینی(ره) ، شهید ، دفاع مقدس ، رهبری ، آمریکا ، اسلام ، تفحص ، ایران ، داعش ، فتنه ، قم ، قوطی ، لبنان ، لبنانی ، م.ه ، مانیفیست ، مبارزه ، محمد جواد مظاهری ، محمد شهبازی ، مهدی ، موسوی ، میلیتاریسم ، ناتو ، نهضت ، نیروی قدس ، هیتلر ، ولایت ، کربلا ، کیهان ، مدافع حرم ، مذاکره ، مذهب ، مردم ، مرگ ، مغنیه ، فقه ، فقه حکومتی ، قاسم سلیمانی ، دبیرستان ، دفاع ، شهدا همدان ، شهید خرازی ، شهید زنده ، شهید مهدی نوروزی ، شهیدان ، شیطان بزرگ ، صدام ، ظلم ، عاشورا ، عراق ، علی چیت سازیان ، بسیجی ، پناهگاه ، پهلوی ، تجاوز ، دهه فجر ، دولت ، دکترین ، رزمنده ، روحانیت ، زفراندوم ، ژنرال ، سامرا ، سپاه ، ستار ابراهیمی ، سردار الله دادی ، سنگر ، سید حسن نصر الله ، شاه ، شبکه ، شعر ، شهادت ، جبهه ، جملات ، جنگ ، جهاد ، جهاد مغنیه ، جهانی ، حاج قاسم سلیمانی ، حبیب الله مظاهری ، حرم ، حزب الله ، حسن البکر ، حسن عباسی ، حسن مرادی ، حوزه ، حکومت ، خراسان ، خیانت ، اسلاید ، القاعده ، المنار ، امام حسن ، امام حسین ، آیزن هاور ، استراتژیک ، اسرائیل ، امام6 ، انقلاب ، انگلیس ، امام خمینی ، 9 دی ، آب ، آقازاده ،

 سیدعلی گتمیریان:

 

من دیو شهر قصه‌ها را دوست دارم!

زنجیرو بند اشقیا را دوست دارم!
 
آن کس که پای چشم من نیلی شد از او
آن کس که زد تیر جفا را دوست دارم!
 
آن کس که ناموس مرا دزدیده، ایضاً
آن کس که کشته بچه ها را دوست دارم!
 
اصلاً چه معنی دارد از ما اخم و تندی
من مارو عقرب، اژدها را دوست دارم!
 
«آریزونا» را با بیابان‌های سرخش
«تونگای» سبز و باصفا را دوست دارم!
 
من، مارمولک‌های صحرایتان را
آن افعی بی دست و پا را دوست دارم!
 
این خاک ما، مال شما، ارزش ندارد!
من خاک پر قدر و بها را دوست دارم!
 
اموال ملّت را ربودی؟ نوش جانت!
من شیوه‌ی کفتارها را دوست دارم!
 
من با شما اسرار پنهانی ندارم
جاسوسی «سبز» و «سیا» را دوست دارم!
 
گفتی که این ملّت همه گرگند و وحشی
حق توحّش داده ها را دوست دارم!
 
هرچند جای زخم‌هایم پر ز خون است
من جای گاز و پنجه‌ها را دوست دارم!
 
با این‌که خونم را تو کردی توی شیشه
قدر شما، دراکولا را دوست دارم!
 
آقای دنیایی و اعمالت درست است
بمب اتم، هیروشیما را دوست دارم!
 
با دشمنانم دوستی کردی به خلوت
من «زامبی» انسان‌نما را دوست دارم!
 
پشت و پناه هر که با «ایران» بدی کرد
لطف و عطای در خفا را دوست دارم!
 
سرنیزه‌‌ی سربازتان تندیس صلح است!
لشکرکشی‌های شما را دوست دارم!
 
خون جوانان می‌چکد از چنگ‌هاتان
من حیله‌ها، نیرنگ‌ها را دوست دارم!
 
چون خیمه‌شب‌بازی توانمندید الحق!
نخ‌های جنس کاموا را دوست دارم!
 
بهر نجات آریامهر از تباهی
برنامه‌ریز کودتا را دوست دارم!
 
گفتند؛ ما میشیم و دور از جان، شما گرگ!
من زندگی چون بره‌ها را دوست دارم!
 
تاریخ طرح این سیاست‌ها گذشته!
من ذهن‌های نو گرا را دوست دارم!
 
من فرش قرمز پهن کردم پیش پاتان
اذن تشرّف از شما را دوست دارم!
 
نرد رفاقت باختم دستم بگیرید!
من «لاس وگاس» باقلوا را دوست دارم!
 
این‌جا نمی‌بینم به خود آبی وگرنه
در خون عیّاران شنا را دوست دارم!
 
گشته خلاصه شعر من در سطر بعدی
من «ینگه دنیا»، «آمریکا» را دوست دارم!




      


سراپا اگر زرد و پژمرده ایم

ولی دل به پاییز نسپرده ایم

چو گلدان خالی، لب پنجره

پر از خاطرات ترک خورده ایم

اگر داغ دل بود، ما دیده ایم

اگر خون دل بود، ما خورده ایم

اگر دل دلیل است، آورده ایم

اگر داغ شرط است، ما برده ایم

اگر دشنه دشمنان، گردنیم!

اگر خنجر دوستان، گرده ایم؟!

گواهی بخواهید، اینک گواه:

همین زخمهایی که نشمرده ایم!

دلی سربلند و سری سر به زیر

 

از این دست، عمری به سر برده ایم





      

این نبش قبر، عقده ی دیرینه ی شماست
این ها گواهِ جنگ علیه خودِ خداست
وهاّبیان پست! چرا بس نمی کنید
اندازه ی خصومت یک قوم تا کجاست؟
گیرم که نبش قبر کنیدش، چه فایده؟
دیگر مزارِ ابن عدی در قلوب ماست ...
"یک عده آمدند پی نبش قبر"، آه
این حرفها چقدر برای من آشناست
تاریخ چند صفحه ورق خورد تا رسید
آنجا که دور قبر غریبی سر و صداست ...
تا نبش قبر فاطمه راهی نداشتند
دیدند ذوالفقار به دستان مرتضاست
ذهنم دوباره رفت به جایی شبیه این
حرف مدینه نیست دگر، حرف کربلاست
ده نیزه دار دور و برِ قبر کوچکی
حلقه زدند... لشگر دشمن چه بی حیاست
حالا رباب مانده و یک شیرخواره که
مثل سرِ حسین، سرش روی نیزه هاست...




برچسب ها : مقاله  ,


      

صطفی کارگر از شاعران با ذوق کشورمان در استقبال از سال جدید و پایان سال 91 شعری سروده است.

 
به گزارش  فارس، مصطفی کارگر از شاعران با ذوق کشورمان در استقبال از  سال جدید و پایان سال 91 شعری سروده و برای انتشار در اختیار خبرگزاری فارس قرار داده است. این شعر به شرح زیر است:
 
 
 
کاش تا آخر این لحظه بیایی مولا
 
سال را از کف غم‌ها بربایی مولا
 
 
 
سال‌هایی که سرانجام بدون تو گذشت
 
همه دم بود پر از آه سُرایی مولا
 
 
 
سال‌ها سفره‌ ما سین سکوتت را داشت
 
هفت منزل غزل ناب خدایی مولا
 
 
 
کاش تا آخر این هفته پر از نور کنی
 
هستی اهل جهان را... تو صفایی مولا
 
 
 
دست روی سر ما اهل تبسم بکشی
 
تو که مولای تمام شهدایی مولا
 
 
 
مادرم بی‌نظری بر رخ ماهت پر زد
 
رفت تا وسعت اقلیم رهایی مولا
 
 
 
آرزوهای قشنگی‌ست درون دل‌مان
 
مثلا از رخ خود پرده‌گشایی مولا
 
 
 
سال دارد به‌خدا باز به فرجام رسد
 
سال نو می‌رسد آرام... کجایی مولا؟




برچسب ها : مقاله  ,


      
سه شنبه 91/11/17 7:30 ع

دعوای کودکانه و زشت شما خطاست
نفس شما به حضرت ابلیس مبتلاست
وقتی که خصم منتظر یک بهانه است
آیا جدال و جنگ در این روزها رواست؟
این رهبر عزیز دلش خون شد از شما
حتما دوباره گفت که عمار من کجاست؟
امواج فتنه می رسد از هر طرف ولی
کشتی نوح را چه غم از ورطه بلاست
این انقلاب کشتی اولاد احمد(ص) است
این پور حیدر است که بر عرشه ناخداست..  





      

الو الو حاج احمد چرا تو برنگشتی؟
ما رو تو این جهنم، حاجی تنها گذاشتی
الو الو حاج احمد همه چی زیر و رو شد
بازیگر و فوتبالیست برای ما الگو شد
الو الو حاجی جون مسی شده قهرمان
عکسش روی تیشرتاست، حتی به روی لیوان
الو الو حاج احمد کارها برا خدا نیست
مسیر نقشه هامون تا قدس و کربلا نیست
الو حاجی به عشق جهاد اقتصادی
همه زدن تو خط دلارای زیادی
الو حاجی خلاصه بچه ها قیچی شدن
همه سرگرم دنیا برای هیچی شدن
الو الو حاج احمد آخر حرفم اینه
برگرد حاجی سیدعلی حرفاش روی زمینه





      

عشق یعنی استخوان و یک پلاک

عشق یعنی معنی قرآن ملاک

 

عشق یعنی نغمه حق، شور جنگ

عشق یعنی ساقی، آوای جنگ

 

عشق یعنی خوش خرامی در چمن

عشق یعنی عطر یاس و یاسمن

 

عشق یعنی یک شکوفه در بهار

عشق یعنی کربلا و تک سوار

 

عشق یعنی راهی و عاشق شدن 

عشق یعنی رفتن و باقی شدن

 

عشق یعنی بوی باران بوی خاک 

عشق یعنی ژنده پوشی و سینه چاک

 

عشق یعنی قلب قرآن یا و سین

عشق یعنی غرق در دریای مین

 

عشق یعنی جبهه و مرادنگی

عشق یعنی غیرت و آزادگی

 

عشق یعنی سنگر و تیر و تفنگ 

عشق یعنی چیره بر شیر و پلنگ

 

عشق یعنی حق، خدا، قرآن، نبی 

عشق یعنی حیدر والا علی

 

آخرین معنی عشق یعنی خدا

رب پاک مصطفی و مرتضی





      

شهید می‌شوم آیا...

 شب وصال تو و ماهتاب روی زمین
تو مانده بودی و یک انتخاب روی زمین

دوباره جمله‌ی فرمانده خاطرت آمد:
«صدای سوت که آمد بخواب روی زمین»

«شهید می‌شوم آیا؟» ز خویش پرسیدی
و مین نشست شبیه جواب روی زمین

گل محمدی جبهه بودی و یکریز
چکید از تنت آن‌شب گلاب روی زمین

فقط برای دل تنگ و اشک مادر توست
که عکس ماه می‌افتد در آب روی زمین
 
پس ِتو و رفقایت ستاره‌ی مغرب
غریب مانده دگر آفتاب روی زمین





      

رکاب آفرینش را نگین هستی، پیمبر جان!
ستون آسمان ها و زمین هستی، پیمبر جان!

تو را با دست خود چیده خدا از باغ «ما أدراک»
نمی فهمم تو را که دستچین هستی، پیمبر جان!

جهان گردی است که از یک تکان دامنت برخاست
جهان جسم است و تو جان آفرین هستی، پیمبر جان!

نه تنها چرخ این دنیا به دستان تو می چرخد
که فرماندار روز واپسین هستی، پیمبر جان!

حصیری ساده و پوسیده فرش زیر پایت بود
اگرچه ساکن عرش برین هستی، پیمبر جان!

همان آغوش در آغوش باشد «قاب قوسین»ات
تو با ذات خداوندی عجین هستی، پیمبر جان!

همه پیغمبران، عیسی و موسی، نوح، ابراهیم
خبر دادند؛ ختم المرسلین هستی، پیمبر جان!

کسی که پشت بر تو کرد اسیر سایه خود شد
در این ظلمت سرا نور مبین هستی، پیمبر جان!

کتابت هست، نورت هست، احساس حضورت هست
نمی دانم کجا اما یقین، هستی! پیمبر جان!

تو را کفّار جاهل هم قبولت داشتند آقا
که بودی شُهره در شَهرت: امین هستی! پیمبر جان!

نیفتد چین به پیشانی تو از این جسارت ها
کف موج است و تو دریا جبین هستی، پیمبر جان!

نگیرد پنجه گرگان به روی نور افشانت
تو ماهی و فراتر از زمین هستی، پیمبر جان!

همان ماهی که طوفانی کند دریای امّت را
خروش موج های مسلمین هستی، پیمبر جان!

«أشدّاء علی الکفّار» ما را یادشان رفته
تو از بس «رحمه للعالمین» هستی، پیمبر جان!

همین خُلق عظیمت مفلسان را می کند گستاخ
همین بودی از آن اول، همین هستی، پیمبر جان!

به یک آن جذبه ی مهری، به یک آن آیه ی قهری
به وقتش آنچنان و اینچنین هستی، پیمبر جان!

اُحد یک بار بود و بدر و خیبر می شود تکرار
تو دست فتح حق در آستین هستی، پیمبر جان!

هلا! باشد جواب دشمنت با حیدر کرّار
تو هستی امیرالمومنین هستی، پیمبر جان!

شاعر: محمد رسولی





      

در پی توهین به ساحت ارجمند پیامبر اسلام در آمریکا، میلاد عرفان‌پور از شعرای جوان کشور شعری سروده است.

به گزارش فارس، در پی توهین کشیش آمریکایی به ساحت ارجمند پیامبر اسلام، میلاد عرفان‌پور از شعرای جوان کشور شعری سروده است.
 
او در این باره نیز نوشته است: بی حرمتی به رسول مهربانی‌ها، حضرت محمد(ص)، جرئت خاموشی را از من گرفت.
 
 
 
روی گل محمدی از اشک، تر شده‌ست
 
با ما مصیبتی‌ست که عالم خبر شده‌ست
 
 
 
با ما مصیبتی‌ست که ورد زبان شده
 
با ما مصیبتی‌ست که خون جگر شده ست 
 
 
 
دشمن به فتنه سنگر تصویر را گرفت
 
لشکر نبرده‌ایم و نبردی دگر شده است
 
 
 
آن سوی خنده‌ها، همه دندان گرگ بود
 
اینک زبانشان به دهان ، نیشتر شده ست
 
  
 
از هیچ زاده‌اند و پی هیچ، زیسته
 
شیطان ، بر این جماعت  ابتر،  پدر شده است
 
 
 
نمرود تیر بسته به زیبایی خدا
 
زیبایی خدا ، به خدا بیشتر شده است
 
  
 
عالم، هنوز در صلوات است  و همچنان
 
این رایت نبی ست که بر بام، بَر شده است





      
   1   2   3   4   5   >>   >


پیامهای عمومی ارسال شده